شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ شهريار و دخترش در کنار نيمايوشيج و پسرش ((((اگه کسي شعري از اين دو عزيز به ياد داره بزاره تا استفاده کنيم))))
*ابرار*
اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدي؟/ چه شرابي به تو دادند كه مدهوش شدي؟/ تو كه آتشكده عشق و محبت بودي/ چه بلا رفت كه خاكستر خاموش شدي؟/ به چه دستي زدي آن ساز شبانگاهي را/ كه خود از رقت آن بيخود و بيهوش شدي/
*ابرار*
تو به صد نغمه، زبان بودي و دل ها هم گوش/ چه شنفتي كه زبان بستي و خود گوش شدي؟/ خلق را گرچه وفا نيست و ليكن گل من!/ نه گمان دار كه رفتي و فراموش شدي/ تا ابد خاطر ما خوني و رنگين از توست/ تو هم آميخته با خون سياووش شدي /
*ابرار*
در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم... عاشق نمي‌شوي که ببيني چه مي‌کشم... با عقل آب عشق به يک جو نمي‌رود... بيچاره من که ساخته از آب و آتشم... ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز... صبحست و سيل اشک به خون شسته بالشم... پروانه را شکايتي از جور شمع نيست... عمريست در هواي تو ميسوزم و خوشم... خلقم به روي زرد بخندند و باک نيست... شاهد شو اي شرار محبت که بي‌غشم...
*ابرار*
زندگي شد من و يک سلسله ناکاميها/ مستم از ساغر خون جگر آشاميها/ بسکه با شاهد ناکاميم الفتها رفت/ شادکامم دگر از الفت ناکاميها/
*ابرار*
جواني شمع ره کردم که جويم زندگاني را... نجستم زندگاني را و گم کردم جواني را... کنون با بار پيري آرزومندم که برگردم... به دنبال جواني کوره راه زندگاني را ...
کســـي به لعــــل تــواش داده نسبتــي وقتــي/ ز شـــوق پستـــه نگنجــــد ميان پوست هنوز/کسي نمانـــــد که دشمــــن ز دوسـت نشنـاسد/ تويـي و من که به هم دشمنيم و دوست هنوز/ به جـــاي من همه جز نيکــويي نخـواهي کرد
*ابرار*
باز امشب اي ستاره‌ي تابان نيامدي/ باز اي سپيده‌ي شب هجران نيامدي/ شمعم شکفته بود که خندد به روي تو/ افسوس اي شکوفه‌ي خندان نيامدي/ زنداني تو بودم و مهتاب من چرا/ باز امشب از دريچه‌ي زندان نيامدي /
شورفرهادم به پرسش سر بزير افکنده بود/ اي لـب شـيـرين جـواب تـلخ سربالا چـــرا/اي شب هجران که يکدم در تو چشم من نخفت/ اين قدر با بخت خواب آلود من، لالا چـرا/آسمان چـون جمع مشتاقان پريشان مي کند / در شگـفـتم من نمي پاشد ز هـم دنــيـا چـرا/در خـزان هـجر گـل اي بلبل طبع حــزين /خامشي شـرط وفـاداري بـود، غـوغـا چـرا
*ابرار*
چو بستي در بروي من به کوي صبر رو کردم// چو درمانم نبخشيدي به درد خويش خو کردم// چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو// به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم// خيالت ساده دل تر بود و با ما از تو يک رو تر// من اينها هر دو با آئينه‌ي دل روبرو کردم// فرود آ اي عزيز دل که من از نقش غير تو// سراي ديده با اشک ندامت شست و شو کردم //
کسي نيست در اين گوشه فراموشتر از من/وز گوشه نشينان توخاموشتر از من/هر کس به خياليست هم آغوش و کسي نيست/ اي گل به خيال تو هم آغوشتر از من/مي نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق/ اما که در اين ميکده غم نوشتر از من/افتاده جهاني همه مدهوش تو ليکن / افتاده تر از من نه و مدهوشتر از من/بي ماه رخ تو شب من هست سيه پوش/ اما شب من هم نه سيه پوشتر از من ...
*ابرار*
تا هستم اي رفيق نداني که کيستم/ روزي سراغ وقت من آئي که نيستم/ در آستان مرگ که زندان زندگيست/ تهمت به خويشتن نتوان زد که زيستم/ پيداست از گلاب سرشکم که من چو گل/ يک روز خنده کردم و عمري گريستم /
درس اين زندگي از بهر ندانستن ماست/ اين همه درس بخوانيم و ندانيم که چه / خود رسيديم به جان نعش عزيزي هر روز/ دوش گيريم و به خاکش برسانيم که چه / دور سر هلهله و هاله ي شاهين اجل / ما به سرگيجه کبوتر بپرانيم که چه / کشتي اي را که پي غرق شدن ساخته اند / هي به جان کندن از اين ورطه برانيم که چه/ بدتر از خواستن اين لطمه ي نتوانستن /هي بخواهيم و رسيدن نتوانيم که چه ...
خانم ابرار که لطف کردن و منت سر ما گذاشتن و ازشون ممنونم ... من آره خب مگه عيبي داره؟
*ابرار*
:)خواهش ميکنم جناب اقاي ناکام. کام.شما لطف داريد.
:)- اين همه جلوه و در پرده نهاني گل من/ وين همه پرده و از جلوه عياني گل من / آن تجلي که به عشق است و جلالست و جمال/ و آن ندانيم که خود چيست تو آني گل من/ از صلاي ازلي تا به سکوت ابدي/ يک دهن وصف تو هر دل به زباني گل من/ اشک من نامه نويس است وبجز قاصد راه / نيست در کوي توام نامه رساني گل من
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top