پيام
+
شهريار و دخترش در کنار نيمايوشيج و پسرش ((((اگه کسي شعري از اين دو عزيز به ياد داره بزاره تا استفاده کنيم))))

ناکام دات کام
90/1/4
*ابرار*
اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدي؟/
چه شرابي به تو دادند كه مدهوش شدي؟/
تو كه آتشكده عشق و محبت بودي/
چه بلا رفت كه خاكستر خاموش شدي؟/
به چه دستي زدي آن ساز شبانگاهي را/
كه خود از رقت آن بيخود و بيهوش شدي/
*ابرار*
تو به صد نغمه، زبان بودي و دل ها هم گوش/
چه شنفتي كه زبان بستي و خود گوش شدي؟/
خلق را گرچه وفا نيست و ليكن گل من!/
نه گمان دار كه رفتي و فراموش شدي/
تا ابد خاطر ما خوني و رنگين از توست/
تو هم آميخته با خون سياووش شدي /
*ابرار*
در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم...
عاشق نميشوي که ببيني چه ميکشم...
با عقل آب عشق به يک جو نميرود...
بيچاره من که ساخته از آب و آتشم...
ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز...
صبحست و سيل اشک به خون شسته بالشم...
پروانه را شکايتي از جور شمع نيست...
عمريست در هواي تو ميسوزم و خوشم...
خلقم به روي زرد بخندند و باک نيست...
شاهد شو اي شرار محبت که بيغشم...
*ابرار*
زندگي شد من و يک سلسله ناکاميها/
مستم از ساغر خون جگر آشاميها/
بسکه با شاهد ناکاميم الفتها رفت/
شادکامم دگر از الفت ناکاميها/
*ابرار*
جواني شمع ره کردم که جويم زندگاني را...
نجستم زندگاني را و گم کردم جواني را...
کنون با بار پيري آرزومندم که برگردم...
به دنبال جواني کوره راه زندگاني را ...
ناکام دات کام
کســـي به لعــــل تــواش داده نسبتــي وقتــي/ ز شـــوق پستـــه نگنجــــد ميان پوست هنوز/کسي نمانـــــد که دشمــــن ز دوسـت نشنـاسد/ تويـي و من که به هم دشمنيم و دوست هنوز/ به جـــاي من همه جز نيکــويي نخـواهي کرد
*ابرار*
باز امشب اي ستارهي تابان نيامدي/
باز اي سپيدهي شب هجران نيامدي/
شمعم شکفته بود که خندد به روي تو/
افسوس اي شکوفهي خندان نيامدي/
زنداني تو بودم و مهتاب من چرا/
باز امشب از دريچهي زندان نيامدي /
ناکام دات کام
شورفرهادم به پرسش سر بزير افکنده بود/ اي لـب شـيـرين جـواب تـلخ سربالا چـــرا/اي شب هجران که يکدم در تو چشم من نخفت/ اين قدر با بخت خواب آلود من، لالا چـرا/آسمان چـون جمع مشتاقان پريشان مي کند / در شگـفـتم من نمي پاشد ز هـم دنــيـا چـرا/در خـزان هـجر گـل اي بلبل طبع حــزين /خامشي شـرط وفـاداري بـود، غـوغـا چـرا
*ابرار*
چو بستي در بروي من به کوي صبر رو کردم//
چو درمانم نبخشيدي به درد خويش خو کردم//
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو//
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم//
خيالت ساده دل تر بود و با ما از تو يک رو تر//
من اينها هر دو با آئينهي دل روبرو کردم//
فرود آ اي عزيز دل که من از نقش غير تو//
سراي ديده با اشک ندامت شست و شو کردم //
ناکام دات کام
کسي نيست در اين گوشه فراموشتر از من/وز گوشه نشينان توخاموشتر از من/هر کس به خياليست هم آغوش و کسي نيست/ اي گل به خيال تو هم آغوشتر از من/مي نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق/ اما که در اين ميکده غم نوشتر از من/افتاده جهاني همه مدهوش تو ليکن / افتاده تر از من نه و مدهوشتر از من/بي ماه رخ تو شب من هست سيه پوش/ اما شب من هم نه سيه پوشتر از من ...
*ابرار*
تا هستم اي رفيق نداني که کيستم/
روزي سراغ وقت من آئي که نيستم/
در آستان مرگ که زندان زندگيست/
تهمت به خويشتن نتوان زد که زيستم/
پيداست از گلاب سرشکم که من چو گل/
يک روز خنده کردم و عمري گريستم /
ناکام دات کام
درس اين زندگي از بهر ندانستن ماست/ اين همه درس بخوانيم و ندانيم که چه / خود رسيديم به جان نعش عزيزي هر روز/ دوش گيريم و به خاکش برسانيم که چه / دور سر هلهله و هاله ي شاهين اجل / ما به سرگيجه کبوتر بپرانيم که چه / کشتي اي را که پي غرق شدن ساخته اند / هي به جان کندن از اين ورطه برانيم که چه/ بدتر از خواستن اين لطمه ي نتوانستن /هي بخواهيم و رسيدن نتوانيم که چه ...
ناکام دات کام
خانم ابرار که لطف کردن و منت سر ما گذاشتن و ازشون ممنونم ... من آره خب مگه عيبي داره؟
*ابرار*
:)خواهش ميکنم جناب اقاي ناکام. کام.شما لطف داريد.
ناکام دات کام
:)- اين همه جلوه و در پرده نهاني گل من/ وين همه پرده و از جلوه عياني گل من / آن تجلي که به عشق است و جلالست و جمال/ و آن ندانيم که خود چيست تو آني گل من/ از صلاي ازلي تا به سکوت ابدي/ يک دهن وصف تو هر دل به زباني گل من/ اشک من نامه نويس است وبجز قاصد راه / نيست در کوي توام نامه رساني گل من