پيام
+
مردي براي اعتراف نزد کشيش رفت -:"پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهاني دوم من به يک يهودي پناه دادم"
-: " مسلماً تو گناه نکرده اي پسرم"
-: " اما من ازش خواستم براي ماندن در انباري من هفته اي بيست شيلينگ بپردازد"
- : " خوب البته اين يکي زياد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادي، بنابر اين بخشيده مي شوي"

*ابرار*
90/1/22
ناکام دات کام
- : " اوه پدر اين خيلي عاليه. خيالم راحت شد. حالا ميتونم يه سئوال ديگه هم بپرسم؟" ...
- :" چي مي خواي بپرسي پسرم؟"
- : " به نظر شما بايد بهش بگم که جنگ تموم شده؟"
*احمد نباتي*
سلام. قشنگ بود.
*ابرار*
:))جالب بود! ممنون
الهه ............
خيلي قشنگ بود
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
ههههههه
ناکام دات کام
خواهش مي کنم :))
*ابرار*
:)