سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
آبان 89 - ناکام دات کام

ناکام دات کام


دوستان زائیده می شوند و ساختنی نیستند

چه زیباست بخاطر تو زیستن



وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن



و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن



برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن


دوست



ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است



بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست



ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست



و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد




+ نوشته شده در یکشنبه 30/8/89ساعت 10:13 صبح توسط شب پر - (سینا) نظرات ( ) |


داستان

معنای عشق


عشق، ثروت یا موفقیت


زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »


آری… پس با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید


+ نوشته شده در جمعه 28/8/89ساعت 11:45 صبح توسط شب پر - (سینا) نظرات ( ) |


شعر وصال



شب دراز است وخموش است چرا؟


غم دگرگون و فزون است چرا؟


راه من تاریک است


جاده ها باریک است


خستگی پیداست در هر نفسم


رخت عریان به تنم


و به امید که روزی به تو ای خاتمه ی راه رسم


شب-night


+ نوشته شده در جمعه 28/8/89ساعت 11:35 صبح توسط شب پر - (سینا) نظرات ( ) |


شعر

خانه ای پر دوست


دوست


من دلم می‌خواهد



خانه‌ای داشته باشم پر دوست



کنج هر دیوارش



دوست‌هایم بنشینند آرام



گل بگو گل بشنو...؛
 
هر کسی می‌خواهد



وارد خانه پر عشق و صفایم گردد



یک سبد بوی گل سرخ



به من هدیه کند
 
شرط وارد گشتن


شست و شوی دل‌هاست



شرط آن داشتن



   یک دل بی رنگ و ریاست...
 
بر درش برگ گلی می‌کوبم



روی آن با قلم سبز بهار



می‌نویسم  ای یار



خانه‌ی ما اینجاست
 
تا که سهراب نپرسد دیگر



" خانه دوست کجاست ؟ "
 
  
                                                    فریدون  مشیری


+ نوشته شده در پنج شنبه 27/8/89ساعت 4:44 عصر توسط شب پر - (سینا) نظرات ( ) |


شعر

هربار به تو فکر می کنم



یکی از دکمه هایم شل می شود



انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد



و چیزی به نبضم اضافه می شود



که در شعرهایم نمی گنجد


کافی ست تو را به نام بخوانم



تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست


و چگونه لرزش لب های من



دنیا را به حاشیه می برد


دوستت دارم



با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند



و تمام هجاهای غمگینی



که به خاطر تو شعر می شوند


دوستت دارم با صدای بلند



دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم . . . .



و خواستن تو جنینی است در من



که نه سقط می شود



نه به دنیا می آید


شعر عاشقانه


+ نوشته شده در پنج شنبه 27/8/89ساعت 4:39 عصر توسط شب پر - (سینا) نظرات ( ) |


شعر

با وعده بی حسابت خامم کردی

 
انگشت نمای خاص و عامم کردی

 
من شخصیت رمان علمی بودم

 
تبدیل به قصه درامم کردی



ملوان زبل- دریای عاشقی



صندوقچه ای بهر دلت خواهم بود



دریا بشوی تو ساحلت خواهم بود



ای یار تو گر قایق عشقم باشی



 من هم ملوان زبلت خواهم بود

+ نوشته شده در پنج شنبه 27/8/89ساعت 4:21 عصر توسط شب پر - (سینا) نظرات ( ) |


عشق ناکام

من همیشه ترا می ستودم
من همیشه بهار را در چشمان تو می دیدم
من همیشه از دوریت رنج می بردم
من همیشه در کنارت دنیا را زیبا می دیدم
من همیشه محو تماشای نگاهت بودم
من همیشه مشتاق شنیدن صدایت بودم
من همیشه ، همه جا فقط ترا می دیدم
من همیشه در التهاب دیدارت می سوختم
من همیشه برایت بهترین ترانه ها را می سرودم
افسوس که تو همیشه با همه اینها بیگانه بودی


گل سرخ عاشقی


+ نوشته شده در چهارشنبه 26/8/89ساعت 12:57 عصر توسط شب پر - (سینا) نظرات ( ) |


شعر عشق

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.

برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده.

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن.

برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر.

برای عشق وصال کن ولی فرار نکن.

برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن.

برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش.

برای عشق خودت باش ولی خوب باش


عشق


+ نوشته شده در چهارشنبه 26/8/89ساعت 12:54 عصر توسط شب پر - (سینا) نظرات ( ) |